فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

مقدمهء مصحح 42

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

آن ، چنان باشد كه امام ، امر خلافت در ميان دو كس نهد ، يا زياده بر آن ، كه ايشان مشاورت كنند هر كه را اختيار كنند ، امام باشد . « 1 » فضل اللّه دربارهء اجماع بر اين باور است كه خليفهء اوّل و چهارم و پس از وى امام حسن مجتبى به اجماع اهل حلّ و عقد به خلافت رسيدند . ولى او ، همچون ابن جماعه اهل حلّ و عقد را تنها شامل علما و قضات نمىداند ، بلكه آن را به رؤسا و افراد مؤثر نيز گسترش داده و حضور كسانى را لازم مىداند كه بتوانند به آسانى در بيعت حاضر شوند . « 2 » بخش دوم كتاب از شرح حال ملوك بايندر آغاز شده و تا مرگ سلطان يعقوب - حامى نويسنده - پايان مىپذيرد . نويسنده در آغاز به بيان خصايل حسب و نسب شاهان آق قوينلو مىپردازد و با برتر شمردن آنان نسبت به ديگر سلاطين روى زمين ، تنها شاهان آق قوينلو را شايستهء خلافت و امامت مىداند و براى اثبات مدّعاى خود جمع ميان آراى حكما و علما برقرار مىكند كه گفته‌اند : « اشرف ملوك ، ملكى است كه جامع ميان جلالت نسبى و حسبى باشد . » « 3 » او براى جلالت نسب هفت خصلت را بر مىشمارد كه چون در نسب ملكى جمع گردد ، جلالت و پاكى و برترى نسب در وى تحقّق مىپذيرد . « 4 » در خصلت نخست مىنويسد كه اجداد و پدران آنان بايد يكى پس از ديگرى پادشاه بوده ، خون سلطنت در رگهايشان جريان داشته باشد ؛ سلسلهء نسب آنها « منتهى به ادانى و اراذل نگردد ، مثل صفّاريّه كه گوهر ايشان از كان صفارى صناعت پيشه بوده و . . . ملوك بنى طاهر كه تا ذى المينين در اثبات مدعاى نسب دستبردى مىتوانند نمود . » « 5 » افتخار به حسب و نسب يا تبار گرايى در انديشهء ايرانى پيشينهء كهن دارد . پس از اسلام ، اين تفكّر ، در كنار اصالتى كه عربها به اين موضوع مىدادند ، سبب گرديد حتى سلسله‌هاى گمنام نيز به عطش ذهنى رعاياى خود ، به طرح و يا جعل تبار معتبر و مشهور براى خويش بپردازند . در حقيقت ارائهء تبارنامه از سوى سلسله‌هاى ايرانى حجّت و گواه

--> ( 1 ) . سلوك الملوك ، 81 . ( 2 ) . همان ، 79 ، 81 ؛ دولت و حكومت در اسلام ، 306 ، 307 . ( 3 ) . عالم‌آراى امينى ، 24 . ( 4 ) . همان . ( 5 ) . همان .